آخرین خبرها
کارگردان نمایش «شازده کوچولو» در تبریز عنوان کرد

«هجرتی باید، از بزرگسالی به کودکی»

«رعنا زارع پور
نمایش فیزیکال و موزیکال “شازده کوچولو” به طراحی و کارگردانی رضا باقرپور از ۲۳بهمن تا ۶اسفند در تئاتر شهر تبریز با ۱۶ اجرای پرمخاطب به روی صحنه رفت. آهنگساز و رهبر ارکستر در این نمایش فرزین صباغ بود.
حامد احمد زاده، سوین میرزائی، محمد رضا نظری، رضا فرشباف، حامد قانع، آتیلا زارع، پدرام خزرائی و رضا باقر پور در این نمایش ایفای نقش نمودند و نیما تاج الدینی، پویا فاقدی ،علی کوهی، امیر پارسا، نیایش نقشی، سینا قویدل، علیرضا بالاگر و پوریا خزرائی، نوازندگان ارکستر نمایش بودند.
نمایش شازده کوچولو اقتباسی از اثر آنتوان دو سنت اگزو پری، نویسنده و خلبان صاحب نام فرانسوی که به دفعات برنده جوایز متعدد ادبی فرانسه بود می باشد. او در یکی از پروازهایش در سال ۱۳۴۴ تقریبا”یک سال بعد از انتشارداستان “شازده کوچولو” شکار هواپیماهای شکاری آلمان شد و برای همیشه پرواز کرد.
خلاصه نمایش این چنین است؛ خلبانی که هواپیمایش در ناکجا سقوط می‌کند و آنجا با شازده کوچولو آشنا می‌شود. شازده کوچولو اهل سیاره ای است که تنها در آنجا زندگی می‌کند اما روزی گلی در سیاره اش می‌روید که برایش گل بی همتایی می‌شود و مایه تمام عواطف، دلخوشی ها و رنج های او می‌شود. او روزی برای یافتن عشق حقیقی و دوست، گلش را ترک می‌کند و از سیاره های شاه، تاجر، جغرافیدان، خودپسند، فانوس افروز و می خواره عبور می‌کند اما آن‌چه را که در جستجویش بود را در آن سیاره ها نمی یابد و سرانجام به زمین می‌رسد زمین جایی است که او با مار، روباه و خلبان ملاقات می‌کند و حال می‌خواهد که به سیاره خود بازگردد اما شازده کوچولو چرا و چطور می‌تواند به سیاره خود بازگردد؟!
باقرپور پیش از این کار، نمایش فیزیکال دیگری با نام “تب مالاریا” که در جشنواره فجر استانی،۳ جایزه کارگردانی، موسیقی و بازیگری مرد را به خود اختصاص داده بود را کارگردانی و طراحی نموده است. او در خصوص دشواری های نمایش فیزیکال گفت: «با توجه به این‌که تئاتر فیزیکال بیش‌تر مبتنی بر حرکات بدن و تصویر است نبود فضای مناسب برای تمرین و اجرا و هم‌چنین محدودیت در تعداد بازیگرانی که توانایی ایفای نقش در این سبک از تئاتر را دارند همواره ما را با چالش های فراوانی مواجه می سازد.»
به گفته کارگردان نمایش شازده کوچولو برای نخستین بار است که بی حرف و گفت و کلام چه در نمایش وچه در موسیقی صحنه را تجربه می‌نماید. اما تار موسیقی بدون کلام صباغ چنان ظریف و هنرمندانه در پود بدون دیالوگ بازی باقرپور تنیده شد که حاصل بافته فاخری بود سرشار از گفتنی ها و البته ناگفته های بسیار!… شاید بخشی از گفته هایش این بود که زمین، این سیاره خاکی، اسرارآمیزترین جغرافیای هستی است! سخت ساکنانش را به خود مبتلا می‌کند طوری‌که شازده کوچولو هم شاید اگر دیر تصمیم به بازگشت به سیاره اش را می‌گرفت به زودی یکی از همان آدم بزرگ های بسیار جدی می‌شد وبرای همیشه کودک زلال و اصیل درونش را به فراموشی می سپرد! و شاید بخشی از ناگفته هایش به تعبیر حافظ این بود که:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
آهنگسازو رهبر ارکستر با اشاره به این نکته که درهر ۱۵صحنه نمایش، موسیقی مستقل و ویژه ای آهنگسازی شده است،گفت: «تمام صحنه ها را به جز صحنه شاه(صحنه شماره ۵)که از قسمتی از ملودی Ennio Morricone استفاده شده است خود آهنگسازی و تنظیم نموده‌ام.» ملودی پردازی ویژه، تنوع ریتمیک، استفاده از آکوردها و آرپژهای کم نظیر، دینامیک مناسب و متفاوت در صحنه های مختلف نمایش، همسویی و انطباق یگانه را در موزیک و فیزیک ایجاد نموده بود. صباغ در پاسخ به این سوال که چرا با وجود نبود دیالوگ در بازی از کلام در موسیقی استفاده نکرده است گفت: «من با قطعات موسیقی بدون کلام ارتباط بهتری برقرار می‌کنم و معتقدم موسیقی بی کلام فضا را به سمت انتزاعی سوق می‌دهد و فرصت معنی سازی بیش‌تری به شنونده می‌دهد.» او هم‌چنین از خبر انتشار آلبوم شازده کوچولو به صورت فول ارکستر در آینده ای نزدیک خبر داد.
شازده کوچولوی رضا باقرپور چون شازده کوچولوی آنتوان دو سنت اگزو پری، موهایی طلایی رنگ دارد و لباسی سبز ، سیاره ای کوچک دارد و گلی بی همتا، رفتار آدم بزرگ ها برایش بسیار عجیب و درک‌ناشدنی است برای اهلی شدن صادقانه می کوشد برای دوست، حرمت قائل است و دست کودکی اش را محکم در دست دارد تا مبادا درهیاهوی دنیای سخت و سرد و سنگی آدم بزرگ ها گم شود! اما برخلاف شازده کوچولوی آنتوان دو سنت اگزو پری، نه مرتب سوال می‌کند نه نظراتش را به سادگی بیان می‌کند شاید از بسیاری گفتار، خاموش و ساکت است یا شاید گوش شنوایی را نمی یابد!…
«چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند…»
با این حال تمام تلاش خود را برای ایجاد ارتباط با عواطف بشری و نزدیک کردن آنها با رویاهای راستین شان را کرد اما چه می‌توان کرد در دنیایی که چراغ های رابطه اش خاموش است!
وقتی سخت ناامید و مایوس شد از این سطح سیمانی قرن، از این جدال بی سرانجام آدم بزرگ ها با کودکی شان، از این عصر معراج پولاد و شب اصطکاک فلزات، آهنگ بازگشت به سیاره اش را کرد آخر گلی بی همتا منتظر او بود. خوب می‌دانست که دیگر ماندن، بیهوده است و به تعبیر سهراب:
«من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ‌کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت…»
رضا که خود نقش شازده کوچولو را هم علاوه بر کارگردانی و طراحی در این نمایش بر عهده داشت از زبان قهرمان داستانش خطاب به تمام آدم بزرگ ها می‌گوید: «شما همه چیز را فراموش کرده اید! شما خود حقیقی تان را از یاد برده اید! شما روزی کودک بوده اید کودکی که فراموشش کرده اید، باید به اصل و ریشه خود برگردیم، به کودکی که رویاهای بسیار دارد به راستی عاشق می‌شود و دوست داشتن را خوب می داند اهلی می‌شود تا یگانه ترین آدم روی زمین باشد و هجرتی باید از بزرگسالی تا کودکی.»
اما این بازگشت چطور ممکن است؟! به تعبیر حسین پناهی: “کفش بازگشت برای ما کوچک است و با پای برهنه هم نمی‌توانیم برگردیم چون پل بازگشت توان وزن ما را ندارد…” اینجاست که زهر مرگبار آن مار به کمک شازده کوچولو می‌آید و کالبد کوچکش را از روح بزگ و همواره بیدارش جدا می‌کند …او برای همیشه در ذهن اقاقی جاری شد…
یادمان باشد اگر زمانی سخت از آدم بزرگ بودن و کارهای جدی، خسته شدیم با دقت به اطراف‌مان نگاه کنیم شاید کودکی که از دور به ما لبخند می‌زند همان کودک گمشده ماست نزدیکش شویم و نخ بادبادک کودکی مان را به دستش بدهیم تا رویاهای راستین و روشنش را به پرواز درآورد و بگذارد که احساس هوایی بخورد نخ بادبادک را رها کنیم و مطمئن باشیم آن‌قدر بلند هست که برود تا جایی‌که آنتوان دو سنت اگزوپری باهواپیمایش می رفت آن قدر بلند هست که برود تا دور دورها و برسد به سیاره شازده کوچولو…

نظرات: 0

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای *دار را پر کنید.